غریب
چه انتظار عجیبی ! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
، عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت ، چه بی خیال
نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا
کند که بیایی....
چه انتظار عجیبی ! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
، عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت ، چه بی خیال
نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا
کند که بیایی....
طوفان زدهام راه نجاتی بفرست
فـرمود کـه با زمـــزمه یا مهـــدی
نذر گل نرگس صلواتی بفــرست
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
آن سفر کرده که صد قافله دل همراه اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
ساقیا بیا که یار ز رخ پرده بر گرفت
کار چراغ خلوتیان باز در گرفت
وین (پیر سالخورده جوانی) ز سر گرفت
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و بر گرفت
زین قصه هفت گنبد افلاک پر صدا است
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت